ماجرهای باباجون و بهار
این قسمت چای
سلام نفس هر دفعه میریم خونه باباجون یه ماجرایی داری از این به بعد میخوام برات به صورت قسمتی بنویسم این دفعه باباجون میخواست چایی بخور تو بهش میگفتی بیا بازی میگفت بزار چاییمو بخورم شما هم این بلا رو بسرش اوردی قربون بابام برم که هر وقت تو رو میبینه یه پسمل چهار ساله میشه فدای دوتاتون

مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی



ماجرهای باباجون و بهار
